در سوگ وطن مجموعه شعری حوادث خونین کشور
۱۵ سروده · ۱۸ مصرع شامل «مهاجر»
شاعر: همه موضوع: همه سال: همه
مرتب‌سازی: مرتبط‌ترین ترتیب کتاب نام شاعر
شوق دیدار تو دارم ، سر بزن در کلبه ام در غیابت بیقرارم ، سر بزن در کلبه ام بیش ازین دورى مکن ، از من افسرده حال بی تو...
«نداى وطن به فرزندان مهاجرش!» — محترم مسعود حداد
جلد اول · صفحهٔ ۳۸۱
...و معنى نمیدانم به هرسو میروم تحقیر و توهینست و بى مهرى نهایت بیکس و تنها، تماشاى غریبانم بمن گویند مهاجر، بیوطن ، بیخانه و هستى نباشد حق ایجادى، اگر...
«پیام مهاجر» — محترم ناصر بخارى
جلد اول · صفحهٔ ۶۲۷
ای مهاجر کسوت غربت به تن جسم تو اواره و جان در وطن گاه به جنگل گاه به دریا میروى از کجا ها تا کجا ها میروى کودکانت در دل...
«مهاجر» — محترم ف. ا. ویرا
جلد اول · شمارهٔ صفحه در حال تکمیل
...ومن مصراع شعر ساده اش را ساختم تک بیت و در زیر لب افزودم نکو گفتی عزیز من! مهاجر ادم بی خانه را گویند مهاجر قمری بی لانه را گویند...
«تک بیت» — مرحوم رازق فانى
جلد اول · صفحهٔ ۸۶
...بر لب مرا نجات ده از ( صدر) و ( دین بهار) خدایا هجوم کیک و مگس نیست کم ز حمله روس به جان طفل مهاجر در این دیار خدایا...
«خدایا!» — محترم دكتور نصری حقشناس
جلد اول · صفحهٔ ۱۵
...امد ، اما هزار بار افسوس ز مرغکان مهاجر هنوز لانه تهیست دلم به خاطر گلهای این چمن سوزد که بلبلان همه رفتند و اشیانه تهیست در ان درخت کهن...
«به یاد وطن» — مرحوم محمد آصف آهنگ
جلد اول · صفحهٔ ۱۰۸
...تو سوگند یارب ! به طفیل همه مرغان مهاجر بر درگهء لطف تو ام امروز رجامند در باغ نمانیم که ان نیست مرا جای پروردهء کوهسار به کوه است تنومند...
«قلا بند» — مرحوم رازق فانى
جلد اول · صفحهٔ ۱۱۲
هم میهن مهاجر و بیمار و بی وطن گم کرده یى بروى زمین قبر و هم کفن با انکه هستى صاحب کسب و کمال وفن اما ندارى قیمت و ارزش...
«بپا خیز» — محترم هاشم "شمیم"
جلد اول · صفحهٔ ۳۲۰
...مگو پرنده هاى مهاجر چمن رها کردند ز اشیانهء خونین و پرغبار مگو مکن حکایت گرگان جنگل بیداد ز نعش بی حد طفلان به هر کنار مگو هزاران گل این...
«سرنوشت باغ» — محترم اسماعیل خراسانپور
جلد اول · صفحهٔ ۴۳۸
عمریست شوق خنده نمى جوشد از دلم اواره یی مهاجر گم کرده منزلم چشمى نریخت اشک بحال من غریب نگشود ناخنى گره از عقدهء دلم چون شمع، جان سپرده به...
«روز بزرگ پرواز» — محترم سید فضل الله قدسى
جلد اول · صفحهٔ ۴۶۱
...ایم پریشان، مهاجر و بیچاره ایم به اغوش پاکت کرا جا دهى کى از فقر و بیچارگى وارهى کى این غارت و وحشت و سرکشى کى این جنگ داغ و...
«گرایش صلح» — محترم صاحب الدین زلال هروی
جلد اول · شمارهٔ صفحه در حال تکمیل
...که بخت سیاه ستیم اوارگان کرهء روى زمین شدیم در هرکجا مهاجر و بى سرپناستیم درب کرم گشا و گذر از گناهء ما1 "میرزا" به عجز سوى تو دست دعاستیم...
«گداستیم» — محترم سید میرزا منجهورى
جلد اول · شمارهٔ صفحه در حال تکمیل
...فریاد کشیدیم و کشیدیم مرغان مهاجر همه گم کرده منازل زین شاخه به ان شاخه پریدیم و پریدیم افسانه سراى دل ازردهء خویشیم ما زخم دل خویش سرودیم و گزیدیم...
«غربت» — محترم عزیزالله نهفته
جلد اول · شمارهٔ صفحه در حال تکمیل
...است اى لاله بخوان سوى چمن مرغ مهاجر! کاین بلبل پرسوخته شیداى بهار است گر مانده دلى زنده در این کوهى غریبى از لطف و کرامات مولاى مزار است نوروز...
«هرروز تو نوروز» — محترم بصیر احمد مهاجر
جلد اول · شمارهٔ صفحه در حال تکمیل
...فرود امد ترا با پیکر زخمى و خون الود مهاجر دربدر در کوچه و پسکوچه ها کردند ترا دریوزه گر بر خانهء همسایه ها کردند بمردن راضى ات کردند مردى...
«سناریوى سرزمین من» — محترم شاهین مرزبان
جلد اول · شمارهٔ صفحه در حال تکمیل

شمارهٔ صفحهٔ بخشی از سروده‌ها هنوز تکمیل نشده — این موارد به‌زودی به کتاب پیوند داده می‌شوند.

تعداد بازدیدکنندگان:
فیسبوک