۱۵ سروده
· ۱۸ مصرع شامل «مهاجر»
ای مهاجر کسوت غربت به تن جسم تو اواره و جان در وطن گاه به جنگل گاه به دریا میروى از کجا ها تا کجا ها میروى کودکانت در دل...
«مهاجر» — محترم ف. ا. ویرا
جلد اول · شمارهٔ صفحه در حال تکمیل
...ایم پریشان، مهاجر و بیچاره ایم به اغوش پاکت کرا جا دهى کى از فقر و بیچارگى وارهى کى این غارت و وحشت و سرکشى کى این جنگ داغ و...
«گرایش صلح» — محترم صاحب الدین زلال هروی
جلد اول · شمارهٔ صفحه در حال تکمیل
...که بخت سیاه ستیم اوارگان کرهء روى زمین شدیم در هرکجا مهاجر و بى سرپناستیم درب کرم گشا و گذر از گناهء ما1 "میرزا" به عجز سوى تو دست دعاستیم...
«گداستیم» — محترم سید میرزا منجهورى
جلد اول · شمارهٔ صفحه در حال تکمیل
...فریاد کشیدیم و کشیدیم مرغان مهاجر همه گم کرده منازل زین شاخه به ان شاخه پریدیم و پریدیم افسانه سراى دل ازردهء خویشیم ما زخم دل خویش سرودیم و گزیدیم...
«غربت» — محترم عزیزالله نهفته
جلد اول · شمارهٔ صفحه در حال تکمیل
...است اى لاله بخوان سوى چمن مرغ مهاجر! کاین بلبل پرسوخته شیداى بهار است گر مانده دلى زنده در این کوهى غریبى از لطف و کرامات مولاى مزار است نوروز...
«هرروز تو نوروز» — محترم بصیر احمد مهاجر
جلد اول · شمارهٔ صفحه در حال تکمیل
...فرود امد ترا با پیکر زخمى و خون الود مهاجر دربدر در کوچه و پسکوچه ها کردند ترا دریوزه گر بر خانهء همسایه ها کردند بمردن راضى ات کردند مردى...
«سناریوى سرزمین من» — محترم شاهین مرزبان
جلد اول · شمارهٔ صفحه در حال تکمیل
شمارهٔ صفحهٔ بخشی از سرودهها هنوز تکمیل نشده — این موارد بهزودی به کتاب پیوند داده میشوند.